لارستان بزرگ، که حکومتش را کیخسرو به گرگین مهرداد داد. لارستان دیاری از جنس خشت و گل، که در تلاطم حوادث روزگار قامت برافراشته و استوار، وفادارانه به مردمانش می اندیشد. باشد که قدردان این سرزمین و یادگار گذشتگانش باشیم.
به دنبال نشانی های آشنا، که زمانی در ناکجاآباد ذهنمان فراموش شده اند قدم در راه می گذاریم، تا هویتمان را، خاطرات و اسطوره های مشترکمان را، بار دیگر دلجویی کنیم. امید که دینمان را به این مرز و بوم ادا کرده باشیم. سفرمان را از محله های قدیمی شهری آغاز می کنیم که نامش سادگی و صمیمیت را در خاطرم زنده می کند.
محله ی پیرغیب یکی از 10 محله ی لار که "پیر سرخ" را در خود جای داده است. "علی اصغر امینی"، کارشناس ارشد مرمت بنا و بافت تاریخی در تهیه این گزارش ما را همراهی می کند و از شاخصه های این بنای تاریخی می گوید:
« قدمت بنا مربوط به دوره ی صفویه است و تزئینات حجاری شده ی آن این موضوع را تایید می کند. پیر سرخ عبادتگاه زرتشتیان بوده ودر حال حاضر در حال تخریب است. یکی از مهمترین مسائل و مشکلات این بناها ناقص بودن پرونده های ثبتی آنها می باشد.»
"پیرسرخ" را در میان هیاهوی که فراموشش کرده و زباله های اهالی محل ترک می کنیم تا به نشان و نشانی بعدی برسیم.
قدم به قدم، شهر را پشت سر می گذاریم. محله ی امام زاده، دروازه شیراز، آب باریک، آسیاب های سنگی و اینک ... بند کَلک کَلک (پل آب باره مظفر) امینی که پایان نامه ی فوق لیسانسش را روی این پل کار کرده، آن را اینگونه معرفی می کند:
« پل آب باره مظفر واقع در دروازه شیراز، مربوط به دوره قاجار است. از این پل در کل ایران 7 مورد وجود دارد که یک نمونه ی آن در لارستان است، 4 مورد آن، در اقصی نقاط ایران مرمت شده و به ثبت یونسکو رسیده است. مصالح استفاده شده در آن ازسنگ و ساروج است. مهمترین کارایی پل آب باره این بوده، که آب قنات را با آب رودخانه ادغام نکنند، این پل آب قنات را از یک طرف رودخانه به سمت دیگر انتقال می داده، والبته وجه تمایزش با 6پل دیگر که موجب منحصر به فرد شدن این پل شده عرض روی پل است. چون دبی آب زیادبوده است به مقدار 120 متر،وارتفاع آن 80 ، ولی بقیه آب باره ها نهایتا عرض آن 50 با ارتفاع 30است. لازم به ذکر است که این پل در حال تخریب است و....بازهم پرونده ثبتی ناقصی دارد.»
این نشانی از "لارستان بزگ" را با غمی در جان به حال خود می گذاریم تا با عمارت دو طبقه ی (دوخن)شریفی بازهم به شگفتی دیگر برسیم، و "سابات بی بی ماهک " که دست روزگار انتقامش را ناجوانمردانه از رگ و پی بنا گرفته است. ساختمانی ازسنگ، آجر وآهن، در کنارش قد علم کرده (ساختمان انتقال خون) تاچهره ی فرتوتش به دست فراموشی سپرده شود. ستونهای چوبی سابات از جور و محنت و ناسپاسی، حکایت ها در دل دارد. به گفته ی علی اصغر امینی این بنا که در محله ی قنبر بیگی ست مربوط به دوره قاجار. و بازهم در حال تخریب است.
حکایت کوچه پس کوچه شهرم اینک دلتنگی است، آزرده خاطر از آدمهایی که نوای دوستی در جانش نخواندند، کوچه ها ودالانها و طاقها را در می نوردیم، خانه ی محمودی، آب انبار قنبربیگی و دهن شیری که به همت صمد کامجو و نعمت الله زائر مرمت گردید را پشت سر می گذاریم و به "حمام میر"می رسیم. علامت ورود ممنوع بر در این حمام تاریخی لرزه بر اندامم می اندازد و سمساری که جا خوش کرده بر سقف حمام قدیمی که مربوط به دوره قاجار است. این بنا حتی مجاز به دیدن تخریبش هم نخواهیم بود چرا که پرونده ی ثبتی برای آن موجود نیست.
در همهمه صدای بازاریان، چهره های آشنا و ابریشمی های کنار پیاده رو، به کاروانسرای بازرگان(موغلی) می رسیم پلاک ثبتی کوبیده شده بر در, هویتش را تایید می کند؛ اما نشانی از گذشته اش نمی بینم در شلوغی آهن پاره هایی که محصورش کرده اند. از امینی در مورد مشخصات بنا می پرسیم و او این گونه برایمان می گوید:
« این بنا مربوط به دوره ی صفویه و دو طبقه بوده است. سال 39 در اثر زلزله ضلع غربی آن وطبقه اول وهمکف آن سالم مانده و بقیه تخریب شده است.»
صدای پای کاروانیان به گوش می رسد، آهنگ سفر, تمام میدان را به وجد آورده، حیاطی وسیع، حجره های انباشته از اجناس رنگارنگ، ستونهای سنگی، رواق های دور تا دور که اینک اندک نشانی از آن باقی مانده است.
علی اصغر امینی از تفاوت دو کاروانسرا می گوید:« کاروانسرای گلشن حوض و باغچه ی آن روی کرسی واقع شده و کاروانسرای نو(کاروانسرای کهنه)حوض وباغچه ی آن در گودی است. رواق و ستون کاروانسرای گلشن به صورت سنگ دور پیچ و مارپیچ است ولی کاروانسرای نو ساده(گچ) است. زیباترین مشخصه ی کاروانسرای نو که مربوط به دوره صفویه می باشد ،کاشی فیروزه ای لعاب دار و تزئینات گره چینی و هره چینی است."
داستان پرونده های ثبتی در مورد این دو اثر زیبا هم صادق است و از طرفی دلیل اینکه حجره ها مالکین شخصی دارند مرمت این بناها با مشکل مواجه شده است.
پای در راه می گذاریم. از میان سیل عظیم ماشین ها و بازار قیصریه می گدریم. بازازی که نگین لارستان است و در بیشتر بازارهای ایران الگوبرداری هایی از آن به چشم می خورد.بازاری که به گفته بسیاری از اساتید بزرگ ایران در نوع خود بی نظیر است ولی هنوز به ثبت یونسکو نرسیده.
به پارکینگ اتومبیل ها می رسیم، هیاهوی گرد و خاک و رفت و آمد بی امان ماشینها،خانه های با دیوارهای نیمه مخروبه، جوی آبی که به راه افتاده، همگی دست به دست هم داده اند و اعلام می کنند اینجا ضلع غربی بازار قیصریه لارستان است. همان ضلعی که گنبد زیبایش به دلیل هجوم ساختمانهای اطرافش قابل روئیت نیست. دور بازار را می گردیم. مجموعه ای از انبار،خانه های قدیمی و فرسوده که عنقریب فرو بریزند. پیر پنهان، دهن شیری که سقفش به تعداد سالهای عمرش ترک برداشته، کنارهای سر به فلک کشیده و اینک مردمی که در پی مشغله ها و روزمرگی هایشان هستند و حکایت این شهر ادامه دارد....
![]() |
منیره جهان بین | |

