نشست خبری اهالی رسانه به مناسبت هفته ی مبارزه با مواد مخدر ( 26 ژوئن مصادف با6 تیر, روز جهانی مبارزه با مواد مخدر) یکشنبه 30 خرداد 94با حضور علی اکبر نجیب زاده معاون استاندار وفرماندار ویژه لارستان، سرهنگ دیندارلو فرمانده نیروی انتظامی, علیرضا بال افکن رئیس اداره ی بهزیستی لارستان و مسعود راسخی معاون سیاسی فرماندار در محل فرمانداری لارستان برگزارشد.

"در بحث مواد مخدر هجمه سنگین است و یک عزم ملی را می طلبد"

سرهنگ دیندارلو, فرمانده ی نیروی انتظامی لارستان و رئیس کمیته مقابله با مواد مخدر این شهرستان, ضمن اشاره به اینکه مواد مخدر یک معضل جهانی است و کشور ما به دلیل این که در مسیر کشورهایی قرار گرفته که تولید کننده مواد مخدر هستند, مسیر انتقال مواد مخدر است بیان داشت: " وظیفه ارگانهای مربوط هم در بحث پیشگیری و درمان و هم در موضوع مقابله است که در این رابطه ماهیانه جلسات مبارزه با مواد مخدر شهرستان به ریاست فرماندار تشکیل می شود. این در حالی است که نیروی انتظامی علاوه بر کمیته مقابله در بحث های فرهنگی و اطلاع رسانی و آموزشی هم وارد میشود."

وی تصریح کرد:" در بحث مقابله در سال 94 بیش از 8تن کشفیات شهرستان بوده که 427 نفر دراین راستای دستگیر و بیش از 120 دستگاه خودروی حامل مواد مخدر توقیف شده است. وی افزود: در سه ماه اخیر بیش از 2تن مواد مخدر کشف شده و 113 نفر هم دستگیر شده اند."

دیندارلو ضمن اشاره به این موضوع که نیروی انتظامی در بحث مواد مخدر بیش از 3000شهید و12000 جانباز تقدیم کرده اذعان کرد:" ما در زمینه برخورد با خورده فروشان و در بحث سالم سازی کار می کنیم ولی هجمه سنگین است و یک عزم ملی می طلبد و همه باید ورود پیدا کنند."

"در دولت تدبیر وامید بحث "اجتماعی کردن" مواد مخدر مطرح شده است"

بال افکن رئیس اداره ی بهزیستی لارستان ضمن تاکید بر این موضوع که پیشگیری بحث بسیار مهمی در حوزه ی مواد مخدر است که در محیط های مانند خانواده ،آموزشی و کاری و...باید صورت بگیرد خاطر نشان کرد:" ما بر این باور هستیم که آگاه سازی و اطلاع رسانی در بحث پیشگیری مهمترین استراتژی هست و تلاش ما بر این است که در همه ی محیط های آموزشی و سطح شهر این فعالیت ها را به این سمت متمرکز کنیم."

رئیس اداره ی بهزیستی لارستان ضمن اشاره به این مهم که در دولت تدبیر و امید بحث "اجتماعی کردن" مواد مخدر مطرح شده است و ما نیز باید بتوانیم با مشارکت کلیه مردم و نهادینه کردن آموزش و مهارتهای زندگی و مبارزه اجتماعی بامواد مخدر در سایه ی آموزش صحیح به افراد قدمهای موثری را برداریم ادامه داد:" سن اعتیاد از سن 16 به 14سال کاهش پیدا کرده و آسیب های اجتماعی ما زنانه می شود.

در بحث اعتیاد زنان با رشد 2برابری مواجه هستیم. به نقطه ای رسیده ایم که باید شفاف سازی کنیم"

علی اکبر نجیب زاده معاون استانداروفرماندار ویژه لارستان،با اشاره به وسوسه انگیز بودن گردش مالی در حوزه ی مواد مخدر و علم به این مطلب که در حال حاضر انواع اقسام مواد مخدر در کشور وجود دارد گفت: کاری که این دولت برای مبارزه با مواد مخدر کرد این بود که تکیه به دستگاه دولتی را برداشت و اعلام کرد که نباید در موضوع مواد مخدر تکیه روی دولت باشد. وی ادامه داد:" چقدر آمارها را پنهان کنیم به نقطه ای رسیده ایم که باید شفاف سازی کنیم مردم را در جریان بگذاریم مبارزه با مواد مخدر از عهده یک دستگاه خارج است. در جریان جنگ هم اگر همه ی مردم حضور پیدا نمی کردندقطعا جنگ سرنوشت آن غیر این بود.هرجایی که مردم ورود پیدا کنند پیروزی ما حتمی است. در بحث مواد مخدر هم مردم باید ورود پیدا کنند ولی مردم بایدآگاهی کافی داشته باشند بعد وارد شوند."

فرماندار ،فرمانداری ویژه لارستان خطاب به اصحاب رسانه بیان کرد:" شما به عنوان اصحاب رسانه باید این مسائل را مطرح کنیدو علائم سومصرف را عنوان کنید.چرا که این موضوع ممکن است برای همه ی ما اتفاق بیفتد و حتی نزدیکانمان در معرض آسیب هستند بنابراین اطلاع رسانی در حد معقول که هراسی هم در دل مردم ایجاد نشود وظیفه ی همه ی ماست."

***

در هفته ی مبارزه با مواد مخدر و بنا بر اهمیت این موضوع به عنوان یکی از مهمترین معضلات اجتماعی, پایگاه خبری تحلیلی"صحبت" پس از اظهارات مسئولان و تاکبد آنها بر لزوم شفاف سازی بخصوص در موضوع" اعتیاد زنان" " برآن شد تا گزارشی میدانی از سطح شهر لار با الویت قرار دادن "اعتیاد زنان" تهیه کند. ابتدا به سراغ یک کارشناس ترک اعتیاد رفتیم و با"دکتر رحمت زمانی"مسئول "مرکز ترک اعتیاد هستی" در لارستان گفت وگوی کوتاهی در رابطه با علل وانگیزه های مصرف،سن مصرف و تحصیلات مصرف کنندگان انجام دادیم.

دکتر رحمت الله زمانی که ااز سال 91 مسئولیت مرکز ترک اعتیاد هستی را به عهده داشته در رابطه با وضعیت مصرف کنندگانی که جهت درمان به این مرکز مراجعه می کنند می گوید:" سن اوج مصرف از 17 سالگی تا 32 سالگی است ما دراین مرکز همه ی گروههای سنی راداریم حدود 50تا60 درصد موارد بین گروه سنی 20تا30 را تشکیل می دهند.غالب مصرف کننده های ما اقشار تحصیلکرده جامه هستند یعنی حداقل تحصیلات دبیرستانی را دارند یا نیمه کاره رها کرده اند. در واقع در بین مصرف کنندگان مواد مخدر در لارستان به موارد بی سواد کمتر برخورد می کنیم.

دکتر زمانی ضمن اشاره به اینکه معتاد مجرم نیست و این تنها یک اختلال شخصیتی است که فرد به خودشناسی لازم دست پیدا نکرده می افزاید:"وجه مشترک عمده ی این افراد این است که به نظر می آید افراد نسبتا باهوشی هم هستند و تعجب برانگیز است در حرفه ای که مشغول هستد به نوعی هنر مند می باشند ولی به دلیل عارضه ای که (اعتیاد)برایشان به وجود آمده تداوم در کار را ندارند.

مسئول مرکز ترک اعتیاد هستی در مورد وضعیت زنان معتاد می گوید: در مرکز ما حدود 150 نفر در حال درمان هستند 1تا 2درصد آنان را زنان تشکیل می دهند اغلب زنهای که معتاد هستند شوهرانشان هم مصرف کننده هستند. البته در لارستان مرکز ترک اعتیاد هم برای زنان وجود ندارد.

وی ادامه داد:"در لارستان 9 مرکز ترک اعتیاد جهت مواد مخدر هروئین و تریاک وجود دارد؛ اما برای مواد محرک مانند اکستازی وشیشه و...مرکزی وجود ندارد. ما در مراکز خودمان از شیوه ی متادون درمانی استفاده می کنیم که طبق آمار تنها 10درصد بیماران ما به بهبودی می رسند. در مورد این افراد این شیوه درمان را متوقف می کنیم. 50 تا 60 درصد بیماری عود می کند و30 درصد بقیه تا مدتها درمان ادامه می یابد.

زمانی با تاکید براین که درمان معتاد مبارزه با اعتیاد نیست ، بلکه درمان معتاد قسمتی کوچکی از مبارزه با اعتیاد است. واین که تلاش در جهت آگاه سازی آن هم از سنین پایین جز مسئولیت های ارگانهای مربوطه است خاطر نشان کرد:"یکی از مهمترین عوامل عود بیماری وضعیت مبهم بیمار از نظر اقتصادی وحمایتی بعد از ترک اعتیاد است. در لارستان مرکز حمایت از مصرف کنندگان وخانواده های آنها وجود ندارد و مصرف کننده با قرار گرفتن در شرایط قبل و عدم پذیرش از سوی جامعه و خانواده مجدد بیماری اش عود می کند.

***

در ادامه با راهنمایی چند نفر درد آشنا, به سراغ چند مصرف کننده مواد مخدر در لارستان رفتیم. لازم به ذکر است که اسامی مصرف کنندگان و مکان تهیه گزارش نزد ما محفوظ است.

من درد مشترکم مرا فریاد کن....

اولین نفر را با راهنمایی یکی از آشنایان پیدا می کنیم. کوچه های تنگ و تاریک شهر را پشت سر می گذاریم وبه مقصد می رسیم خانه پایین تر از سطح زمین قرار گرفته نور موبایل تنها کفاف دیدن جلو پایمان را می دهد. از دالانی تاریک و نمور عبور می کنیم. با صدای خش دار زنی که اندامش را با چادری مندرس پوشانده به داخل هدایت می شویم. حیاطی کوچک،دور تا دور اتاق, مخروبه، زن مارا به تنها اتاق خانه که تقریبا سالم است دعوت می کند، دو موکت سوخته، چند چمدان و لحاف زهوار در رفته تنها دارایی های زن هستند والبته سه دختر ...که گوشه ی اتاق چمباتمه زده اند...

صورت استخوانی نحیفش را بین چادرش پیچیده،کبودی زیر چشمانش نظرم را جلب می کند که سر قصه را خودش باز می کند. آرام، طوری که دخترها صدایش را نشنوند... "..." هستم ،تا پنجم ابتدایی درس خواندم ،12 سال است که "هروئین" مصرف می کنم ... 37سال دارم و 15 سال است که ازدواج کرده ام.... وقتی با همسرم،آشنا شدم 22سال داشتم خانواده ام مخالف ازدواجمان بودند،فرار کردیم و.... چندماهی بیشتر طول نکشید که از اعتیاد همسرم آگاه شدم،میان عشق ودوست داشتن و به دنیا آمدن اولین فرزندم مانده بودم که فهمیدم شروع به مصرف کرده ام.کسی مقصر نیست خودم خواستم....وحالا 12سال از اولین مصرفم گذشته، همسرم چندماهی است که ترک کرده ولی به خاطر این که هنوزمن مصرف می کنم،نمی گذارم به خانه باز گردد.

من تا به حال ترک نکرده ام. من هستم و همین سه دختر، فزند کوچک تنها7سال دارد،نمی توانم دخترها را به مدرسه بفرستم،نمی توانم رهایشان کنم وبه دنبال درمان اعتیادم بروم، نه با خانواده ی خودم نه با همسرم رفت وامد ندارم وحال تنها دغدغه ام دخترانم هستند.

مدام دخترش راصدا می زند جهت پذیرایی و دخترک که 12ساله به نظر می رسد،بایک پارچ آب ویک لیوان نزد ما می آید... انگشتان نحیفش را در هم گره می کند وادامه می دهد:"خسته ام از مصرف،می ترسم دخترانم بفهمند ، شرمنده هستم از روی همسرم که اراده ی ترک این لعنتی را ندارم...." بیشتر ازنگاه پرطعنه ی مردم،ترس از تهیه مواد وجور کردن هزینه اعتیادم،آینده ی این سه دختر آرام وقرار را از من گرفته،استرس سرنوشت بچه ها نمی گذارد این مواد را ترک کنم،شاید اگر مرکز ترک اعتیاد "کمپ" برای زنان در لار وجود داشت راحت تر می توانستم تصمیم بگیرم..."

تنها فرزند پسرش را در ماههای آخر حاملگی در اثر اعتیاد از دست داده،خسته و رنجور،به آینده ی نامعلوم فرزندانش چشم دوخته. او تحت حمایت هیچ مرکزی نیست. هنوز این سئوال ذهنم را مشغول کرده که هزینه ی مصرفش را از کجا می آورد.... در میان نگاه مات و یخ زده ی دختران که همچنان آرام و بی صدا به ما خیره شده اند از او خداحافظی می کنیم این آغاز راهی است که که نمیدانیم به کجا می انجامد....

***

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت .....سرها در گریبان است...

در ماشین را که باز می کند، سلام می کند و کنارم می نشیند. به جای خلوتی در پارک جنگلی می رویم تا راحت تر به سئوالاتم پاسخ بگوید.

"19 سال دارم( متولد 76)- 2سال است که حشیش،ماری جوانا و...مصرف می کنم تاسوم دبیرستان درس خواندم،دوره ی آرایشگری هم دیده ام،از 15سالگی الکل مصرف می کردم و تا الان هر مشروبی که فکر کنید امتحان کرده ام. ترک تحصیل کردم چون حال درس خوندن نداشتم، مامانم طلاق گرفت ودوباره ازدواج کرد بابام باهمسر دومش وبچه هاش زندگی می کند. مصرف مواد رو خانه ی خاله ام دیده بودم. اوایل حتی بلد نبودم سیگار بکشم.اولین بار بین دوستان خواهرم تریاک کشیدم که ...یادم است یک وقت 6 ماه حشیش مصرف کردم تقریبا خنگ شده بودم 4 ماه گذاشتم کنار بعد دوباره شروع کردم به مصرف. آه کوتاهی می کشد وصورت بچه گانه اش را به سمت شیشه ماشین می گرداند و می گوید: بعضی وقتها فکر می کنم اگه مامان وبابام باهم مونده بودن شاید این جوری نمی شدم.

با حسرت ادامه می دهد: دلم می خواد برگردم به کودکی اون موقع که هیچ فکری نداشتم. آرام از او می پرسم: پس آینده چی ؟ نگاهم می کند. بغض می کند و می گوید: "آینده ای برای من وجود نداره "

دلم می خواهد ادامه بدهد. بی مقدمه از او می پرسم: دوست معتاد هم داری؟ جلسات دسته جمعی مصرف مواد رفتی ؟ چشماش برقی میزند و می گوید: آره رفتم ولی به خدا تاحالا شیشه نکشیدم یک دوست دارم شیشه ای هست بهم گفته بمیری هم لب به شیشه نزن که بدبخت میشی

از او می پرسم مگر زن های شیشه ای هم هستند توی لار؟ از شیشه اتومبیل آن سمت پارک را به من نشان می دهد، یک زن توی پراید سفید است،می گوید: نگاه کن خانوم .....هست شیشه میزنه.

دستم را در دستش می گذارم و به او می گویم: توخیلی جوان هستی والبته زیبا،نمی ترسی با "ساقی" حرف میزنی دنبال مواد میری؟ نه،اوایل چرا، ولی الان دیگه نه، بایکی دوتا ساقی بیشتر در تماس نیستم، هروقت هم نرم واسه مواد زنگ میزنه حالمو می پرسه.

خنده ی کوتاهی می کند و دوباره خیره به روبه رو سرفه ی کوتاهی می کند،وخس خس کنان ادامه می دهد: اگه نامزدم با هام مونده بود شاید یک کم وضعم بهتر بود از وقتی ولم کرده خیلی داغونم ، از وقتی فهمیده مصرف می کنم دیگه طرفم نمیاد من هم برام مهم نیست دیگه سرد شدم نسبت بهش...اگه می تونستم این مواد رو کنار بزارم خوب بود.

کنجکاو می شوم. از او می پرسم واقعا چرا نمی توانی کنار بگداری ؟ آرام جواب می دهد: نمی تونم ...

همه چیز از تعارف اول شروع می شود/ به امتحان کردنش نمی ارزد

کم کم باید برود. به در خانه اش می رسیم. یک خانه ی اجاره ای که خودش تنها زندگی می کند و قرار است برای اجاره خانه برود سر کار. ،و البته جواب درستی هم نمی دهد وقتی می پرسم که خرج موادش را از کجا می آورد. به او می گویم بعد خدا امیدت به کیه که بتونی از این وضع در بیایی؟ خودم، فقط خودم می تونم به خودم کمک کنم وحرف آخر:به همه ی اونایی که مقاله اتون رو می خونند بگید" همه چیز از اون تعارف اول شروع میشه..به امتحان کردنش نمی ارزه..."

***

با دنیایی از بهت و حیرت، حیران از وضعیت دخترک و آینده ای مبهمش، و نگران از سرنوشت زنان امثال او به سمت خیابانی تاریک به راه می افتیم. پیرزنی که فرزندش قربانی اعتیاد است من را همراهی می کند. به در خانه که می رسیم پیرزنی نحیف و رنجور با قدی کوتاه در را باز می کند چشمش که به پیرزن همراهم که می افتد ضجه وناله را شروع می کند. همراهم به پیرزن می گوید برای دیدن دخترت آمده ایم و پیرزن با صدای لرزانی می گوید رفته... رفته....3 تابچه ها یش را برداشته و ازخانه خارج شده. موبایلش خاموش است. پیرزن مدام مثل اسفند روی آتش بالا و پایین می پرد. همراه من سعی در آرام کردنش دارد...برادرانش دعوا کرده اند و دخترم هم دست بچه ها را گرفته واز خانه خارج شده ... هاج وواج از وضعیت پیرزن به داخل می رویم، حیاطی کوچک، دور تا دورآشغال و4 تا اتاق که همگی قفل هستند..پیرزن آشغالها را می فروشد که امرار معاش کند. این را همراهم آرم به من گفت. روی حصیر کهنه ای توی حیاط می نشینیم قفل درها نظرم را جلب کرده که پنجره ای باز می شود. پسرکی زار و رنگ پریده در پشت میله ها ظاهر می شود، صدای پیک نیک از داخل اتاق می آید. زرورق و فندکش در دستش هست...این پسر کوچک پیرزن, 27 ساله وهروئین مصرف می کند.

پیرزن شروع می کند به درد دل کردن. اشک می ریزد و می گوید 5 پسر به دنیا آوردم همگی معتاد شدند. یکی از پسرها فقط 26 سال داشت که سنکوپ کرد و مرد،پیرزن بی امان می گوید،شوهرم تنها 49 ساله اش بود که ایست قلبی کرد، حقوقش کفاف آب و برق و تلفنم راهم نمی دهد، وتمام دارایی من 4 پسر معتاد هست که در را به رویشان قفل کرده ام .

دخترم و....دخترم که زیبا بود و...از خانه ی من رفت که به خوشبختی برسد ولی سر زایمان اولین فرزندش معتاد شد ...و حالا 3 فرزند قد و نیم قد دارد، همسرش رهایش کرده و دخترم.... گدایی می کند برای خرج مصرفش. دخترم هم هروئین مصرف می کند و فقط 35 سال دارد...

پیرزن می گوید واشک می ریزد، فرزندانش جلوی چشمش در حال نابودی هستند. ،پسر بزرگش از اتاق بیرون می آید که با نهیب مادر به درون باز می گردد.

همراهم از لای در از پسر کوچکتر می خواهد موافقت کند اورا به کمپ ببریم، پسر می گوید: 17 بار ترک کرده ام ولی چه فایده تا به این خانه باز می گردم شروع می کنم،کاری ندارم ،کسی ازمن حمایت نمی کند، کسی ضامنم نمی شود، وحالا فقط خاکستر نشین هستم نه لذت نئشگی می فهمم نه ....

آشپزخانه ای متروک و در هم، گاراژی دو در که دختر پیرزن و بچه هایش در آن زندگی می کنند،دختر کوچک پیرزن که از خانه رفته تا از دست کتک های برادرها در امان باشد .... و دختر چوان .... دختر جوان که هنوز با بچه هایش باز نگشته اند ...

.در میان گریه ها و التماس های پیرزن برای نجات فرزندانش به سمت کوچه ی تاریک می رویم. قرار بود گزارش درمطالعه موردی زنان معتاد باشد ولی ...

"دختر پیرزن و بچه هایش تا لحظه ی آخر به خانه باز نگشته بودند...." به عنوان نگارنده ی این گزارش، آخر گزارش را باز می گذارم چرا که این درد حکایت ها دارد ، نیازمند راهنمایی های خوانندگان هستم .چه باید کرد؟



تاريخ : چهارشنبه 2 تير 1395 | 7:18 | نویسنده : استخدام کار |