آنجا که آئین سبز" یتیم نوازی" جان می گیرد....به رسم بندگی ،به رسم دل، به رسم آهنگ زیبای عشق بازی در در گاهت مهمان کودکانی شده ایم که دست دلهایمان را گرفته اند تا به ملکوتت برسیم واینک که ردای بندگی بر قامتم پوشانده ای تا لایق دستگیری از بندگان شریف درگاهت باشم،جانم را در گرد باد روح افزای محبتت به تلاطم در آور تا به پرواز در آیم در افلاکت .... در ستیز میان وعقل وعشق یاریم ده که مشق، عاشقی وعاشق پیشگی کنم ای یکتای بی همتا....بگذار پیروزی را از جام لیلی بارگاهت بنوشم ومجنون وار به رقص در آیم در تلاقی عشق واحسان... ناز نینا، شکوهتت را،بزرگی ات را،صبرو بردباریت را، اندکی در وجودم به ودیعه گذار...تادر هوای مهربانیت مست گردم ...
بگذار در اقیانوس ایثارت جاری شوم... من به فرمان دل آمده ام تا بار دیگر تقدیر زیبای دمی با توبودن را با احسان به بندگانت به نظاره بنشینم... اینک که بانگ کودکان مهتاب سر تاسر سالن را فراگرفته، آنجا که دستها از سر شوق به سمت هدایا دراز می شود، آن زمان که برق نگاه مادری از خوشحالی فرزندش چونان نیلوفری با نور بازی می کند من نیز همنوازی می کنم این سرود زیبای دوستی را...من راز سر به مهرم را در زیر نگاه کودکانه ی مهتابیان پیشکش آورده ام تا دستم رابگیری ...
"آمدن" تقدیری بود که ناگزیرش هستیم ،"رفتن" اندیشه ای است که در حریم مهرت به جستجو نشسته ام و به تصویر می کشم تا نقش تبسم بر لبانم حک کند...
حال که به دور کعبه ی وجودت می گردم، آن هنکام که دخترکان آسمان با طنازی از اعجاز محبتت می گویند من نیز در وانفسای این دنیا عاجزانه آن گونه که شاید مقبولت افتاد دست بنده ات را می گیرم که واسطه ای گردد تا دستهای ملتمسم را به کبریایت رهنمون باشد که غزل دلتنگی و دلبری را از میان سایه سار محبتت به تو باز رساند.
میزبان "بچه های مهتاب" بودیم ضیافتی که به همت اداره ی بهزیستی وکمیته ی امداد لارستان وفرهنگسرای مرتضوی با پذیرایی از 200 کودک یتیم وتحت پوشش در سالن زمرد برپاشد.
![]() |
منیره جهان بین | |

